ایمپلنت ARi با گردن میکروشیاردار؛ پاسخ اولیه استخوان و بافت نرم

Lee D, Lee J, Ko YC, Koo KT, Gargallo-Albiol J, Dinu C, An HW, Jung JA, Park KB. Early Hard- and Soft-tissue Response to a Novel Long-cuff Implant with a Microgrooved Neck Surface: A Proof-of-concept Study. J Implantol Appl Sci. 2026;30(1):1-20. doi:10.32542/implantology.2026001

مشاهده یا دریافت متن مقاله
ایمپلنتِ نسل‌تازه‌ی ARi با گردنِ بلندِ میکروشیاردار؛ پاسخِ اولیه‌ی استخوان و بافتِ نرم
۸۶٪اتصال بافت نرم در ۶ هفته (میکروشیار)
۱۷µmعمق میکروشیارِ گردن
۶سگ بیگل؛ پیگیری ۲ تا ۶ هفته

بیشترِ ایمپلنت‌های متعارف در استخوانِ آلوئولار — لایه‌ای که پس از کشیدنِ دندان به‌سرعت دچار تحلیل می‌شود — ثبات می‌گیرند و همین موضوع در فک‌های تحلیل‌رفته اغلب کاشت را به پیوندِ استخوانِ گسترده وابسته می‌کند. یک مطالعه‌ی مقدماتیِ تازه (۲۰۲۶) رویکردِ متفاوتی را آزموده: ایمپلنتی با گردنِ بلندِ ماشین‌کاری‌شده و یک میکروشیارِ ۱۷ میکرومتری در دو میلی‌متریِ زیرِ پلتفرم، که ثباتِ اولیه را در استخوانِ بازالِ متراکم‌تر می‌جوید و نیازِ پوششِ کاملِ رزوه‌ها با پیوند را کاهش می‌دهد.

ایده‌ی طراحی

فک از دو لایه‌ی متفاوت تشکیل شده: استخوانِ آلوئولار (کم‌تراکم‌تر و مستعدِ تحلیل) و استخوانِ بازال (کورتیکال، متراکم و پایدارتر). این ایمپلنتِ آزمایشی به‌جایِ تکیه بر آلوئول، ثباتش را در بازال می‌جوید؛ گردنِ بلند و کاملاً ماشین‌کاری‌شده چسبندگیِ باکتریایی را کم می‌کند و میکروشیارِ میانیِ گردن برای جذبِ فیبروبلاست‌ها و بهترشدنِ آب‌بندیِ بافتِ نرم طراحی شده است.

روش مطالعه

در شش سگِ بیگل، پرمولرهای فک پایین کشیده و پس از دو ماه بهبودی، هر سگ یک ایمپلنتِ کنترل (XPEED AnyRidge با طراحیِ متعارف) و پنج ایمپلنتِ آزمایشیِ ARi ExCon دریافت کرد. بررسیِ بالینی، رادیوگرافی و بافت‌شناسی در هفته‌های ۲، ۴ و ۶ انجام شد.

جایگاهِ ایمپلنت‌ها به‌صورتِ تصادفی میانِ سه ناحیه در هر سمتِ فکِ پایین توزیع شد. ارزیابیِ رادیولوژیک با میکرو-سی‌تی و ارزیابیِ بافت‌شناسی به‌صورتِ هم‌زمان انجام گرفت و شاخص‌های اندازه‌گیری‌شده عبارت بودند از: شدتِ پاسخِ التهابی، نسبتِ حجمِ استخوان به بافت (BV/TV)، تماسِ استخوان با ایمپلنت (BIC)، مساحتِ استخوان (BA)، درصدِ اتصالِ بافتِ نرم و چگالیِ کلاژن.

یافته‌ها

واکنشِ التهابی در هر دو گروه مشابه بود و در هفته‌ی ۴ به اوج رسید و در هفته‌ی ۶ فروکش کرد. نسبتِ حجمِ استخوان به بافت (BV/TV) در هر دو گروه در محدوده‌ی نزدیک به هم پایدار ماند. تفاوتِ اصلی در بافتِ نرم بود: در هفته‌ی ششم، سطحِ میکروشیاردار به‌طور میانگین حدود ۸۶٪ اتصالِ بافتِ نرم و چگالیِ کلاژنِ حدودِ ۲۵٪ نشان داد، درحالی‌که این ارقام برای سطحِ صافِ ماشین‌کاری‌شده حدودِ ۶۳٪ و ۱۴٪ و برای گروهِ کنترل حدودِ ۶۹٪ و ۲۰٪ بود. میزانِ تماسِ استخوان با ایمپلنت (BIC) در هر دو گروه مسیرِ مشابهی داشت.

حجم استخوان در سه بازه

مقادیرِ BV/TV در میکرو-سی‌تی، به‌صورتِ میانگین ± انحرافِ معیار:

  • گروهِ کنترل: ۲۲.۱۶ ± ۲.۵۳ درصد در هفته‌ی ۲، ۱۷.۲۹ ± ۴.۲۶ در هفته‌ی ۴ و ۱۷.۸۹ ± ۵.۰۶ در هفته‌ی ۶.
  • گروهِ آزمایش: ۲۰.۰۱ ± ۳.۷۸ درصد در هفته‌ی ۲، ۲۰.۶۱ ± ۲.۷۴ در هفته‌ی ۴ و ۲۰.۱۸ ± ۲.۲۵ در هفته‌ی ۶.

به بیانِ دیگر، حجمِ استخوان در گروهِ کنترل طیِ شش هفته اندکی کاهش یافت و در گروهِ آزمایش تقریباً ثابت ماند؛ نویسندگان مجموعِ این روند را «حجمِ استخوانِ قابل‌مقایسه در بازه‌های بررسی‌شده» توصیف می‌کنند و تفاوتِ میانِ دو گروه را معنادار نمی‌دانند.

اتصال بافت نرم و چگالی کلاژن در هفته‌ی ششم

این بخش تنها جایی است که دو گروه آشکارا از هم فاصله می‌گیرند. مقادیر، میانگین ± انحرافِ معیار:

  • سطحِ میکروشیاردار: اتصالِ بافتِ نرم ۸۵.۹۸ ± ۲۰.۶۴ درصد و چگالیِ کلاژن ۲۵.۱۲ ± ۱۳.۶۴ درصد.
  • سطحِ ماشین‌کاری‌شده‌ی صاف: ۶۲.۷۶ ± ۲۸.۰۳ و ۱۴.۱۴ ± ۹.۵۶ درصد.
  • گروهِ کنترل: ۶۹.۴۲ ± ۱۳.۱۵ و ۱۹.۷۰ ± ۴.۴۰ درصد.

انحرافِ معیارِ بزرگ در کنارِ این میانگین‌ها — برای نمونه ۲۰.۶۴ واحد در گروهِ میکروشیار — نشان می‌دهد پراکندگیِ نتایج میانِ نمونه‌ها زیاد بوده است؛ نکته‌ای که در قضاوت درباره‌ی این برتری باید در نظر گرفته شود.

تماس استخوان با ایمپلنت

در هفته‌ی ششم، BIC در گروهِ کنترل ۱۸.۲۷ ± ۰.۳۴ درصد و در گروهِ آزمایش ۱۵.۹۰ ± ۱۴.۰۸ درصد بود. اختلافِ چشمگیرِ انحرافِ معیارِ این دو عدد گویاست: نتیجه‌ی گروهِ آزمایش بسیار پراکنده‌تر از کنترل بوده و همین، استنتاجِ قطعی از این شاخص را در چنین نمونه‌ی کوچکی دشوار می‌کند.

پاسخ التهابی و رویدادهای ناخواسته

در گروهِ کنترل، نفوذِ سلول‌های التهابی از میانگینِ امتیازِ ۰.۵ در هفته‌ی دوم به ۱.۵ در هفته‌ی چهارم رسید و در هفته‌ی ششم به سطحِ غیرقابل‌تشخیص رسید. در گروهِ آزمایش، این نفوذ از امتیازِ بالاترِ ۱.۹ در هفته‌ی دوم آغاز شد و همان الگویِ اوج و فروکش را دنبال کرد.

یک رویدادِ ناخواسته نیز گزارش شده است: در گروهِ آزمایش، یکی از جایگاه‌ها التهابِ پایدار نشان داد و ایمپلنت در هفته‌ی سوم خارج شد. پس از خروج، روندِ ترمیمِ زخم بدونِ مشکل پیش رفت. سایرِ حیوانات تا پایانِ مطالعه سالم ماندند و بیشترین کاهشِ وزنِ ثبت‌شده نسبت به پیش از مطالعه ۰.۸ کیلوگرم بود.

آنچه این مطالعه نشان نمی‌دهد

محدودیت‌هایی که خودِ نویسندگان برشمرده‌اند:

  • حجمِ نمونه کوچک است.
  • ایمپلنت‌ها آن‌گونه که در طرحِ اولیه در نظر بود در استخوانِ بازال کاشته نشدند؛ نویسندگان تصریح می‌کنند این موضوع ممکن است کاربردِ بالینیِ موردنظرِ این طراحی را به‌طور کامل بازتاب ندهد.
  • دوره‌ی مشاهده‌ی شش‌هفته‌ای برای داوری درباره‌ی پایداریِ بلندمدتِ بافت کوتاه است.
  • خواصِ مکانیکیِ سیستم و اثرِ بارگذاری در بدن ارزیابی نشد، درحالی‌که هر دو از تعیین‌کننده‌های اصلیِ موفقیتِ بالینی‌اند.
  • این یک مدلِ حیوانی است؛ نتایجِ آن معادلِ نتیجه‌ی بالینی در انسان نیست.

نویسندگان صریحاً می‌نویسند که مطالعاتِ آینده باید حجمِ نمونه‌ی بزرگ‌تر، جایگاه‌های مناسب‌ترِ کاشت، پیگیریِ طولانی‌تر و ارزیابیِ مکانیکی و عملکردی داشته باشند — و اینکه مقایسه‌ی بالینیِ ایمپلنتِ متعارف همراه با GBR در برابرِ این طراحی بدونِ GBR، به‌ویژه از نظرِ پیامدهای مرتبط با بیمار، برای اثباتِ ارتباطِ بالینیِ آن لازم است.

تضاد منافع و تأمین مالی

این مطالعه به درخواستِ مؤسسه‌ی پژوهشیِ مگاژن انجام شده است. آزمایش‌های حیوانی و تحلیل‌های آن در مرکزِ پیش‌بالینیِ بنیادِ نوآوریِ پزشکیِ دائگو-گیونگ‌بوک (DGMIF) انجام شد و ارزیابی و تفسیرِ نتایج به‌طورِ مستقل در دانشکده‌ی دندان‌پزشکیِ دانشگاهِ ملیِ سئول صورت گرفت.

نویسندگان تضادِ منافعِ خود را اعلام کرده‌اند: دو نفر از آن‌ها کارمندِ شرکتِ مگاژن بوده‌اند و نویسنده‌ی مسئول بنیان‌گذارِ همین شرکت است. تأمینِ مالیِ پژوهش از طریقِ طرحِ ملیِ پژوهش و فناوریِ سلامتِ کره (KHIDI) و با پشتیبانیِ وزارتِ بهداشت و رفاهِ کره انجام شده است. خواننده باید این وابستگی را در وزن‌دادن به نتایج در نظر بگیرد.

جمع‌بندی بالینی

این نتایجِ مقدماتی نشان می‌دهند ثباتِ بازالی می‌تواند بدونِ پیوندِ گسترده، جایگزینی برای فک‌های آتروفیک باشد و میکروشیارِ گردن، اتصالِ بافتِ نرم را در همان بازه‌ی زمانیِ کوتاه تقویت می‌کند — مزیتی که می‌تواند در برابرِ پری‌ایمپلنتیت محافظت‌کننده باشد. با این‌همه، نویسندگان این پژوهش را «اثبات مفهوم» می‌دانند و مطالعاتِ بالینیِ بزرگ‌تر روی انسان را برای تأییدِ نهایی لازم می‌شمارند.

منابع و ارجاع علمی

  1. Lee D, Lee J, Ko YC, Koo KT, Gargallo-Albiol J, Dinu C, An HW, Jung JA, Park KB. Early Hard- and Soft-tissue Response to a Novel Long-cuff Implant with a Microgrooved Neck Surface: A Proof-of-concept Study. J Implantol Appl Sci. 2026;30(1):1-20. doi:10.32542/implantology.2026001

ارجاع به این مقاله

اگر از این خلاصه در نوشته یا ارائه‌تان استفاده می‌کنید، این ارجاع را کپی کنید.

تحریریه علمی مگاژن ایران. «ایمپلنت ARi با گردن میکروشیاردار؛ پاسخ اولیه استخوان و بافت نرم». مگاژن ایران، ۱۳ تیر ۱۴۰۵. https://imegagen.ir/ari-longcuff-microgroove-softtissue/
← همه‌ی مقالات مشاوره با کارشناسان

مقالات مرتبط

پلی‌کاپرولاکتون (PCL)؛ پلیمری برای غشا و داربست استخوانPDF
نوآوری سطح۴ دقیقه

پلی‌کاپرولاکتون (PCL)؛ پلیمری برای غشا و داربست استخوان

مروری بر پلی‌کاپرولاکتون (PCL) — پلیمرِ زیست‌تخریب‌پذیری که پس از دهه‌ها فراموشی، امروز پایه‌ی بسیاری از غشاها و داربست‌های مهندسیِ بافتِ استخوان است.

Woodruff MA, Hutmacher DW. The return of a forgotten polymer—Polycaprolactone in the 21st century. Progress in Polymer Science. 2010;35:1217-1256. doi:10.1016/j.progpolymsci.2010.04.002

پلاسما درمانیِ سطح تیتانیوم و بهبود استئواینتگریشنPDF
نوآوری سطح۴ دقیقه

پلاسما درمانیِ سطح تیتانیوم و بهبود استئواینتگریشن

تخلیه‌ی سد دی‌الکتریک (DBD) آلودگی‌های هیدروکربنیِ سطح ایمپلنت را پاک می‌کند و فعالیت زیستی آن را برمی‌گرداند.

Improvement of osseointegration efficacy of titanium implant through plasma surface treatment — MEGAGEN Implant.

غشای چاپ‌سه‌بعدی PCL/β-TCP در برابر غشای کلاژنی در GBRPDF
نوآوری سطح۳ دقیقه

غشای چاپ‌سه‌بعدی PCL/β-TCP در برابر غشای کلاژنی در GBR

در یک مطالعه‌ی حیوانی، غشایِ چاپ‌سه‌بعدیِ PCL/β-TCP نسبت به غشایِ متداولِ کلاژنی، بازسازیِ استخوانِ بهتری در نقایصِ باکالِ فک نشان داد.

Shim JH, Won JY, Park JH, Bae JH, Ahn G, Kim CH, Lim DH, Cho DW, Yun WS, Bae EB, Jeong CM, Huh JB. Effects of 3D-Printed Polycaprolactone/β-Tricalcium Phosphate Membranes on Guided Bone Regeneration. Int J Mol Sci. 2017;18(5):899.

از تازه‌ها باخبر شوید

برای دریافت مقالات آموزشی، اخبار محصولات و دعوت‌نامه‌ی دوره‌ها، نام، شماره موبایل و ایمیل خود را ثبت کنید.

تماس تلفنیاینستاگرام