
چکلیست بالینی بارگذاری فوری مولر؛ از ثبات اولیه تا طرح پروتزی
مروری کاربردی بر ارزیابی بیمار، ثبات اولیه، طراحی ایمپلنت، کنترل اکلوزال و پیگیری در بارگذاری فوری ناحیه مولر.
Makary C, Menhall A, Zammarie C, Lombardi T, Lee SY, Stacchi C, Park KB. Primary Stability Optimization by Using Fixtures with Different Thread Depth According To Bone Density: A Clinical Prospective Study on Early Loaded Implants. Materials. 2019;12:2398. doi:10.3390/ma12152398
مشاهده یا دریافت متن مقاله
پایداریِ اولیهی ایمپلنت — پیشنیازِ اصلیِ پروتکلهای بارگذاریِ زودهنگام — بهشدت به تراکمِ استخوانِ محلِ کاشت وابسته است: در استخوانِ نرم رسیدن به گشتاور و ISQ کافی دشوارتر است. این مطالعهی بالینی آزموده که آیا انتخابِ فیکسچر با عمقِ رزوهی متناسب با تراکمِ استخوان میتواند این شکاف را جبران کند.
در ۱۴ بیمار، ۴۰ ایمپلنت با چهار طراحیِ متفاوتِ عمقِ رزوه — بر اساسِ ارزیابیِ بالینیِ تراکمِ استخوان در چهار گروهِ D1 تا D4 (طبقهبندیِ میش) — جایگذاری شد. گشتاورِ نهاییِ جایگذاری (IT) و شاخصِ پایداریِ ایمپلنت (ISQ) در ابتدا و سپس هفتهای یکبار تا چهار هفته ثبت شد؛ ایمپلنتهایی که در هفتهی سوم ISQ بالایِ ۷۰ داشتند، با پروتزِ موقتِ عملکردی بارگذاری شدند و سطحِ استخوانِ حاشیهای پس از ۱۲ ماه رادیوگرافی شد.
از ۲۱ بیمارِ ارزیابیشده، ۱۴ نفر (۶ مرد و ۸ زن، میانگینِ سن ۵۲.۳ ± ۱۳.۷ سال) همهی معیارهای ورود را داشتند. از ۴۰ ایمپلنتِ کاشتهشده، ۲۱ عدد در فکِ بالا و ۱۹ عدد در فکِ پایین بود؛ ۳۳ ایمپلنت به طولِ ۱۰ میلیمتر و ۷ ایمپلنت به طولِ ۸.۵ میلیمتر.
پروتکلِ دارویی در همهی بیماران یکسان بود: دهانشویهی کلرهگزیدین دیگلوکونات ۰.۲ درصد بهمدتِ یک دقیقه، حدودِ ده دقیقه پیش از جراحی؛ سپس مسکن و پوششِ آنتیبیوتیکی (آموکسیسیلین ۲ گرم روزانه، یا در صورتِ حساسیت کلیندامایسین ۶۰۰ میلیگرم روزانه) بهمدتِ هفت روز، و دهانشویهی کلرهگزیدین ۰.۱۲ درصد تا پانزده روز پس از کاشت. ذکرِ این جزئیات از این نظر مهم است که نتایجِ گزارششده زیرِ یک پروتکلِ کنترلشده بهدست آمدهاند، نه در شرایطِ متغیرِ روزمره.
میانگینِ گشتاورِ جایگذاری در استخوانِ متراکم (D1) حدودِ ۱۰۷ نیوتنسانتیمتر و در استخوانِ نرم (D4) حدودِ ۵۵ نیوتنسانتیمتر بود؛ میانگینِ ISQ پایه نیز به همین ترتیب از ۸۲ در D1 تا ۷۳ در D4 کاهش مییافت. در گروههای D1 تا D3، ISQ در هفتهی سوم اندکی افت کرد، اما در D4 تقریباً بدونِ تغییر ماند. در نهایت ۳۹ از ۴۰ ایمپلنت زودهنگام بارگذاری شدند و در پیگیریِ ۱۲ماهه، میانگینِ ازدسترفتِ استخوانِ حاشیهای تنها ۰.۱۲ میلیمتر بود.
میانگینِ کلیِ گشتاورِ جایگذاری ۸۲.۳ ± ۳۳.۲ نیوتنسانتیمتر بود و به تفکیکِ چهار گروه:
تفاوتِ گشتاور بینِ گروهها از نظرِ آماری معنادار بود (p = ۰.۰۰۳): بهطورِ مشخص در D4 پایینتر، در D1 بالاتر، و در D2 و D3 در میانه — با این نکته که تفاوتِ خودِ D2 و D3 معنادار نبود (p = ۰.۴۴۹). طولِ ایمپلنت هیچ همبستگیِ معناداری با گشتاور نداشت (r = −۰.۰۱۳؛ p = ۰.۹۳۷)، یعنی آنچه گشتاور را تعیین میکرد کیفیتِ استخوان و طراحیِ رزوه بود، نه بلندتر بودنِ فیکسچر.
میانگینِ ISQ پایه ۷۹.۳ ± ۴.۳ بود و به تفکیک: D1 برابرِ ۸۱.۹ ± ۲.۰، D2 برابرِ ۸۱.۱ ± ۱.۰، D3 برابرِ ۷۸.۳ ± ۳.۷ و D4 برابرِ ۷۳.۲ ± ۴.۹. اختلافِ ISQ بینِ چهار گروه در همهی زمانهای اندازهگیری معنادار بود (p < ۰.۰۰۱).
نکتهی جالبِ روندِ زمانی این است که تغییراتِ ISQ در گروههای D1، D2 و D3 معنادار بود، اما در D4 نبود (p = ۰.۰۷). یعنی استخوانِ نرم — که معمولاً نگرانیِ اصلیِ بارگذاریِ زودهنگام است — در این مطالعه پایدارترین منحنی را داشت و آن افتِ گذرایِ هفتهی سوم را نشان نداد.
این شاید مهمترین یافتهی بالینیِ مقاله باشد و در خلاصههای کوتاه معمولاً گم میشود. گشتاورِ جایگذاری و ISQ وقتی کلِ نمونه با هم دیده شود همبستگیِ مثبتِ متوسطی دارند (r = ۰.۵۵؛ p = ۰.۰۰۰۲)، و این همبستگی در استخوانِ D4 هم معنادار است (p = ۰.۰۰۰۸). اما وقتی هر کدام از گروههای D1، D2 و D3 جداگانه بررسی شوند، همبستگی معنادار نیست (بهترتیب p = ۰.۲۸، p = ۰.۳۱ و p = ۰.۱۶).
ترجمهی بالینیاش این است: در استخوانِ نرم، گشتاورِ بالا واقعاً خبر از پایداریِ بیشتر میدهد؛ اما در استخوانِ متراکم، بالا بردنِ گشتاور لزوماً به پایداریِ بیشتر ترجمه نمیشود و صرفاً میتواند فشارِ اضافه به استخوان وارد کند. تکیهکردن به عددِ گشتاور بهعنوانِ تنها معیارِ تصمیم برای بارگذاریِ زودهنگام، در D1 و D2 پشتوانهی آماری ندارد.
این مطالعه با پشتیبانیِ مالیِ شرکتِ MegaGen Implant انجام شده است (شمارهی گرنت XFMD-125، مگاژن اینترنشنال، گیونگبوک، کرهی جنوبی)، و یکی از نویسندگان — Kwang-Bum Park — مدیرعاملِ همان شرکت است. تحلیلِ آماری را Nada Osta انجام داده و نویسندگان در بخشِ تضادِ منافع اعلامِ تعارض نکردهاند.
این اطلاعات نتیجهی مطالعه را باطل نمیکند، اما بخشی از خواندنِ منصفانهی آن است: یافتهی «تطبیقِ عمقِ رزوه با تراکمِ استخوان کار میکند» مستقیماً از فلسفهی طراحیِ همان تولیدکننده پشتیبانی میکند، و تأییدِ مستقل توسطِ گروههای بدونِ وابستگیِ مالی ارزشِ جداگانهای دارد.
تطبیقِ هندسهی رزوه با تراکمِ استخوان — یعنی رزوهی عمیقتر برایِ استخوانِ نرمتر — میتواند پایداریِ اولیهی کافی برایِ بارگذاریِ زودهنگام را حتی در استخوانِ D4 فراهم کند. این یافته با فلسفهی طراحیِ رزوهی عمیقِ خانوادهی AnyRidge همسوست: هدف، گیرِ مکانیکیِ بیشتر دقیقاً در جایی است که استخوان کمکِ کمتری میکند. در عمل، دو نکته را باید کنارِ هم گذاشت: پایداریِ اولیهی بالا شرطِ لازمِ بارگذاریِ زودهنگام است، اما عددِ گشتاور بهتنهایی — بهویژه در استخوانِ متراکم — معیارِ کافی برایِ این تصمیم نیست.
اگر از این خلاصه در نوشته یا ارائهتان استفاده میکنید، این ارجاع را کپی کنید.
تحریریه علمی مگاژن ایران. «تطبیق عمق رزوه با تراکم استخوان در بارگذاری زودهنگام ایمپلنت». مگاژن ایران، ۱۱ تیر ۱۴۰۵. https://imegagen.ir/thread-depth-bone-density-early-loading/
برای دریافت مقالات آموزشی، اخبار محصولات و دعوتنامهی دورهها، نام، شماره موبایل و ایمیل خود را ثبت کنید.