ابتدا بررسی کنید بیماران، ناحیهٔ درمان، نوع استخوان، پروتکل جراحی و قطعهٔ استفادهشده تا چه اندازه با کیس شما همخوان است.
عمق رزوه و پایداری اولیهی ایمپلنت در استخوان نرم
مشاهده یا دریافت متن مقاله
پایداری اولیه (Primary Stability) یکی از پیشنیازهای کلیدی استئواینتگریشن و بهویژه پروتکلهای بارگذاری فوری است. هندسهی رزوهی ایمپلنت — و مشخصاً عمق رزوه — یکی از عاملهای تعیینکنندهی این پایداری در استخوان کمتراکم است. این یادداشت، خلاصهای از یک مطالعهی برونتنیِ منتشرشده است که اثر افزایش عمق رزوه را بهصورت کمی سنجیده است.
هدف مطالعه
ارزیابی اینکه عمقهای مختلف رزوه در ایمپلنتهای تجاری، چه تأثیری بر پایداری اولیه در استخوان نرمِ نوع D3 دارند؛ با دو سنجهی معتبر: گشتاور جایگذاری (IT) و آنالیز فرکانس رزونانس (RFA) که با شاخص ISQ بیان میشود. هدفِ دوم، سنجشِ همبستگیِ خودِ این دو سنجه با یکدیگر بود.
روش
۲۴ ایمپلنت در چهار گروه (هر گروه شش عدد) دستهبندی و بهصورتِ تصادفی تخصیص داده شدند. ایمپلنتها در بلوکهای استخوان مصنوعی نوع D3 جایگذاری شدند و مقدار ISQ در چهار ناحیه (باکال، لینگوال، مزیال و دیستال) با دستگاه Osstell اندازهگیری شد. مطالعه بینِ بهمن و اسفندِ ۱۴۰۲ (فوریه تا مارسِ ۲۰۲۴) انجام شد و سطحِ معناداری ۵ درصد در نظر گرفته شد.
یک نکتهی مهم دربارهی «عمقِ رزوه» در این مطالعه
گروهبندی در روشِ کار بر اساسِ قطرِ کلِ ایمپلنت انجام شده است، نه مستقیماً عمقِ رزوه: گروهِ A با قطرِ ۴، گروهِ B با ۴.۵، گروهِ C با ۵ و گروهِ D با ۵.۵ میلیمتر. هر ۲۴ ایمپلنت از یک خانوادهاند (AnyRidge) با هستهی داخلیِ یکسانِ ۳.۳ میلیمتر و طولِ ۱۰ میلیمتر.
چون هسته ثابت است و قطرِ کل تغییر میکند، اختلافِ این دو مستقیماً عمقِ رزوه را میدهد: حدودِ ۰.۳۵ میلیمتر در گروهِ A تا حدودِ ۱.۱ میلیمتر در گروهِ D. یعنی متغیرِ واقعیِ مطالعه عمقِ رزوه است، اما اعدادِ ۴ تا ۵.۵ میلیمتر که در چکیده آمده قطرِ بیرونیاند — این تمایز در خلاصههای کوتاه معمولاً گم میشود و به برداشتِ نادرست میانجامد.
متهی نهایی در همهی گروهها هماندازهی هستهی ایمپلنت انتخاب شد، مطابقِ دستورالعملِ سازنده برای استخوانِ کمتراکم؛ این پروتکل با توصیهی دگیدی و همکاران همخوان است که کمتراشیِ (undersizing) کمتر از ۱۰ درصد را کافی نمیدانند.
یافتهها
بیشترین گشتاور جایگذاری در گروه با عمیقترین رزوه بهدست آمد (میانگین حدود ۵۴ نیوتنسانتیمتر) و کمترین مقدار در گروه با کمعمقترین رزوه (میانگین حدود ۲۵ نیوتنسانتیمتر). میانگین ISQ نیز بهطور پیوسته در گروه عمیقتر بالاتر بود (حدود ۷۰). میان مقادیر IT و ISQ همبستگی مثبت دیده شد.
گشتاورِ جایگذاری
گروهِ D بالاترین مقدار را داشت (۵۴.۰۳ ± ۸.۹۹ نیوتنسانتیمتر) و گروهِ A پایینترین (۲۵.۱۲ ± ۲.۹۶). آزمونِ ناپارامتریِ کروسکال-والیس تأیید کرد که دستِکم یک گروه تفاوتِ معنادار با بقیه دارد (H = ۱۷.۹۰۱؛ p < ۰.۰۱). یعنی گشتاور با عمیقتر شدنِ رزوه بیش از دو برابر شد.
پراکندگی هم الگویِ خودش را دارد: انحرافِ معیارِ گروهِ D (۸.۹۹) سه برابرِ گروهِ A (۲.۹۶) است. رزوهی عمیقتر گشتاورِ بیشتری میدهد، اما نتیجهاش کمتر یکنواخت است.
پایداری (ISQ)
- گروهِ A (کمعمقترین) — ۶۵.۵۸ ± ۱.۳۷
- گروهِ B — ۶۹.۰۴ ± ۱.۵۱
- گروهِ C — ۶۸.۴۲ ± ۲.۷۶
- گروهِ D (عمیقترین) — ۷۰.۱۳ ± ۱.۱۲
تفاوتِ گروهها معنادار بود (H = ۱۱.۷۵۱؛ p < ۰.۰۱). اما دو نکته را باید کنارِ هم گذاشت. نخست، اختلافِ کلِ ISQ بینِ کمعمقترین و عمیقترین گروه تنها حدودِ ۴.۵ واحد است — در حالی که گشتاور بیش از دو برابر شده. دوم، گروههای B و C عملاً همسطحاند (۶۹.۰۴ در برابرِ ۶۸.۴۲) و ترتیبشان حتی معکوس است؛ خودِ نویسندگان این را به عواملِ متعدد نسبت میدهند. یعنی رابطهی «عمقِ بیشتر ← ISQ بالاتر» یک روندِ کلی است، نه یک پلهی منظم.
برایِ مرجع، مقاله یادآوری میکند که ISQ زیرِ ۴۵ نشانهی پایداریِ اولیهی پایین و بالایِ ۶۵ نشانهی پایداریِ بالا در نظر گرفته میشود — یعنی هر چهار گروه، حتی کمعمقترین، در محدودهی پایداریِ بالا قرار گرفتند.
همبستگیِ گشتاور و ISQ
همبستگیِ IT با ISQ در همهی نواحی مثبت بود، اما یکسان نبود: باکال ۰.۴۹۹ و پالاتال ۰.۴۷۹ (معنادار در سطحِ ۵ درصد)، در حالی که مزیال ۰.۷۹۵ و دیستال ۰.۸۰۳ (معنادار در سطحِ ۱ درصد)؛ همبستگی با میانگینِ ISQ برابرِ ۰.۷۱۶ بود. یعنی سنجشِ ISQ از سمتِ مزیال و دیستال بیشتر با گشتاور همخوان است تا سنجش از باکال و پالاتال — نکتهای کاربردی برای کسی که در بالین با Osstell کار میکند.
آنچه این مطالعه نشان نمیدهد
- این مطالعه برونتنی (in vitro) است و روی بلوکِ استخوانِ مصنوعیِ یکنواخت انجام شده. استخوانِ واقعی ناهمگن است، خونرسانی دارد و ترمیم میکند؛ هیچکدام از اینها در بلوکِ پلیاورتان وجود ندارد.
- پایداریِ سنجیدهشده فقط اولیه است — یعنی گیرِ مکانیکیِ لحظهی کاشت. پایداریِ ثانویه که از استئواینتگریشنِ واقعی میآید، در این طراحی اصلاً قابلِ سنجش نیست.
- حجمِ نمونه کوچک است: شش ایمپلنت در هر گروه.
- هیچ دادهای دربارهی پیامدِ بالینی (بقایِ ایمپلنت، ازدسترفتِ استخوانِ حاشیهای، نرخِ شکست) وجود ندارد. گشتاورِ بالاتر بهخودیِخود نتیجهی بهتر نیست؛ گشتاورِ بیش از حد حتی میتواند به فشارِ موضعی و نکروزِ استخوان بینجامد — موضوعی که این طراحی توانِ بررسیاش را ندارد.
- فقط یک خانوادهی ایمپلنت آزموده شده؛ تعمیمِ نتیجه به طراحیهای رزوهی دیگر پشتوانهی مستقیم ندارد.
تضادِ منافع و تأمینِ مالی
نویسندگان اعلام کردهاند که برایِ این مطالعه پشتیبانیِ غیرمالی از مگاژن پرتغال دریافت کردهاند، و ایمپلنتهای استفادهشده نیز محصولِ مگاژن (AnyRidge، دگو، کرهی جنوبی) هستند. یکی از نویسندگان (B.L.-A.) اعلام کرده که خارج از این کار، از مگاژن حقالزحمهی سخنرانیِ حمایتشده و پشتیبانیِ غیرمالی دریافت میکند. نویسندهی دیگری (R.F.) فهرستِ بلندی از ارتباطاتِ مالی با شرکتهای متعددِ این صنعت — از جمله چند تولیدکنندهی رقیبِ ایمپلنت — اعلام کرده است.
پشتیبانیِ لجستیکیِ غیرمالی از سویِ مگاژن پرتغال، مرکزِ پژوهشِ میانرشتهایِ سلامت (CIIS) و دانشکدهی دندانپزشکیِ دانشگاهِ کاتولیکِ پرتغال (ویزئو) تأمین شده و تحلیلِ آماری با کمکِ Celeste Morais انجام شده است. دادهی خام به گفتهی نویسندگان در صورتِ درخواست در دسترس قرار میگیرد.
ذکرِ این موارد نتیجه را رد نمیکند، اما خواننده باید بداند که مطالعهای که طراحیِ رزوهی یک تولیدکننده را میسنجد، با پشتیبانیِ همان تولیدکننده انجام شده است.
جمعبندی بالینی
با درنظرگرفتن محدودیتهای یک مطالعهی برونتنی، عمق بیشترِ رزوه میتواند پایداری اولیه را در استخوان نرم بهبود دهد. این یافته با فلسفهی طراحی رزوهی عمیق و تیغهای (KnifeThread) در ایمپلنت AnyRidge همسو است؛ جایی که گیر مکانیکیِ بیشتر در استخوان کمتراکم هدفگذاری شده است. نکتهی عملی این است که افزایشِ عمقِ رزوه بیش از هر چیز روی گشتاور اثر میگذارد و اثرش بر ISQ بهمراتب کوچکتر است؛ پس این دو سنجه را نباید معادلِ هم گرفت.
همین پرسش را میتوان در بالین هم دنبال کرد: مطالعهای در این بایگانی تطبیقِ عمقِ رزوه با تراکمِ استخوان را در بیمارانِ واقعی بررسی کرده و به نتیجهی همسویی رسیده — با این تفاوتِ مهم که در آنجا همبستگیِ گشتاور و ISQ فقط در استخوانِ نرم معنادار بود.
منابع و ارجاع علمی
- Cucinelli C, et al. The Effect of Increasing Thread Depth on the Initial Stability of Dental Implants: An In Vitro Study. Surgeries 2024;5:817–825. doi:10.3390/surgeries5030065
چگونه این نتیجه را در تصمیم بالینی بخوانیم؟
نتیجه را فقط برای همان پیامدی تفسیر کنید که مطالعه اندازه گرفته است؛ پایداری اولیه، سطح استخوان یا دقت جایگذاری لزوماً معادل بقای بلندمدت نیست.
حجم نمونه، مدت پیگیری، طراحی مطالعه و منبع تأمین مالی را کنار اندازهٔ اثر ببینید و از تعمیم نتیجه به همهٔ بیماران یا همهٔ سیستمها پرهیز کنید.
ارجاع به این مقاله
اگر از این خلاصه در نوشته یا ارائهتان استفاده میکنید، این ارجاع را کپی کنید.
تحریریه علمی مگاژن ایران. «عمق رزوه و پایداری اولیهی ایمپلنت در استخوان نرم». مگاژن ایران، ۷ تیر ۱۴۰۵. https://imegagen.ir/thread-depth-primary-stability/



